لیلی و مجنون نام مجموعه شعری از نظامی گنجوی شاعر پرآوازه فارسی است. این مجموعه سومین مثنوی از مجموعه مثنوی‌ هایی است که به خمسه نظامی معروفند. بیشتر محققان اعتقاد دارند که بنمایه ‌های پراکنده این داستان برگرفته از اشعار و افسانه های فولکلور در زبان عربی است که نظامی ایرانیسازی کرده‌ است.

کراچکوفسکی برای شخصیت مجنون، هویت واقعی قائل است و او را یکی از اهالی عربستان در اواخر سده اول هجری میداند

ولی طه حسین تردید جدی به واقعی بودن شخصیت مجنون وارد میکند. یان ریپکا افسانه لیلی و مجنون را به تمدن بابل باستان منسوب میداند

لیلی و مجنون نظامی گنجوی:

در حدود سال‌های ۳۵۰ تا ۵۵۰ قمری، ابوبکر والبی افسانه‌ای عاشقانه، با عنوان لیلی و مجنون به زبان عربی نوشت که در برخی از نسخه‌های خطی آن، ترجمه فارسی آن نیز نوشته شده‌است

 

اخستان شروانشاه، پسر منوچهر و پادشاه شروان که ترجمه کتاب عامیانه ابوبکر والبی را خوانده بود، و از سویی دیگر از خواندن خسرو و شیرین نظامی لذت برده بود، به فکر افتاد تا از نظامی بخواهد که لیلی و مجنون را به نظم بکشد

 

اما نظامی میل و رغبتی برای به نظم درآوردن این داستان نداشته‌ است. چرا که بنمایه عربی موجود، کوتاه، بدون بسط و بدون تنوع بود و قادر به پر کردن کتابی نبود. از سوی دیگر زندگی و آداب بدویان بیابان‌ نشین عرب، و سرزمین بی آب و علف آنان، چنگی به دل نظامی که شاعر بزم‌ های پرشکوه ساسانی بود، نمیزد.

 

نه باغ و نه بزم شهریاری         نه رود و نه می، نه کامکاری

بر خشکی ریگ و سختی کوه         تا چند سخن رود در اندوه؟

سرانجام اصرار پادشاه شروان و تشویق فرزند نظامی، باعث شد تا نظامی منظومه لیلی و مجنون را بسراید. او سرودن این منظومه را تنها در کمتر از چهار ماه به پایان برد. در حالی که نظامی سال‌ها برای سرودن منظومه‌های قبلی مانند خسرو و شیرین و مخزن الاسرار، وقت صرف کرده بود. خود وی گفته‌است که اگر گرفتاری‌ های دیگر نمیداشت، لیلی و مجنون را در چهارده روز به اتمام میرسانید

 

لیلی و مجنون در سال ۵۸۴ سروده شده و در سال ۵۸۸ مورد تجدیدنظر نظامی قرار گرفته‌ است. این اثر سومین منظومه نظامی است و هشت سال پس از خسرو و شیرین سروده شده‌ است

خود نظامی داستان زاده خود را جدید میداند و میگوید: «شاه اخستان از من خواسته ‌است چند بیتی بکر چون لیلی بکر بر سخن نشانم. یعنی سخنی بگویم که از اندیشه هیچکس دیگری نگذشته و قلم هیچکس دیگری بر روی کاغذ ننوشته‌ است

 

بدین دلفریبی سخن‌های بکر          به سختی توان زادن از راه فکر

سخن گفتن بکر، جان سفتن است         نه هر کس سزای سخن گفتن است

با اینحال، بیمیلی شاعر در آغاز کار و شتابزدگی او در اتمام آن در جای جای اثر به چشم میخورد. در معامله بازاری گونه صحنه خواستگاری پدر مجنون از لیلی چشمه قریحه نظامی چندان زاینده نبوده و با آنکه میتوانسته از زنندگی این صحنه بکاهد، ولی بی هیچ پیرایهای معامله خواستگاری را به سرعت با پاسخ منفی پدر لیلی و با این بیت تمام کرده‌است

 

دانی که عرب چه عیب‌ جویند؟       این کار کنم مرا چه گویند؟